یک بار استیو فاین، اولین هماتاقیام در کالج، به من گفت: «خوب، یک داستان برایم بگو.»
مدت زیادی بود او را ندیده بودم. ۱۹۶۸ بود. هر دو کنار ساحل بودیم.
گفتم: «ازدواج کرده بودم.»
جواب داد: «این دو داستان است.»
Originally written in English by Joseph Mailander






