Archive for مهر, ۱۳۸۳
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۸۳ ساعت ۱:۳۸ ق.ظ · زير ماضی بعید

برای آرزو که خود تجسد آرزوهای خویش است:
به سهم خود، گاه احساس میکنم که یکسره عاجز از دوست داشتنم و در عین حال، بیش از هر کس دوست میدارم. من با اشخاص بس معدودی معاشرم، اما آنگاه که دیگری اینجا است، میتوانم به طور نامحدود با او باشم.
نور جهان
کریستین بوبن
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ · زير ماضی بعید
شب قاصدکی بود…
شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۳ ساعت ۷:۲۵ ب.ظ · زير ماضی بعید
اینان همه خوابند. خواب خوبی هم میبینند. خواب خوردن، نوشیدن، دوست داشتن، خوابیدن. خواب همهی کامرانیهایی را میبینند که من در بیداری میجویم.
وقت خستگی خواب باغ میبینند؛ با همهی چنارها و پیچکها و رازقیها؛ با همهی بلبلان ناموجود؛ با همهی سبزینههای تردی که تنها در گلخانههای ذهن ماندهاند.
وقت دلتنگی و ملولی خواب ساز میبینند؛ با همهی رنگهای پر رنگ کهن؛ با همهی نغمههای از یاد رفته؛ با مضرابهای گداختهی مطربان در پرده.
خواب کوتاه شبانهی مرا، اما، هر شب کابوس است که میآشوبد. از خواب میخیزم و درمییابم که دیری است مردهام.
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۳ ساعت ۱:۵۰ ق.ظ · زير ماضی بعید
We can forgive a man for making a useful thing as long as he does not admire it. The only excuse for making a useless thing is that one admires it intensely.
All art is quite useless.
From the preface of “The Picture of Dorian Gray” by “Oscar Wilde”