وقتی که عقربکها در پی هم میدوند و وقتی که به هم نارسیده، از هم میرمند؛ همدم خاموش ساعاتم، مریم.
چه کوتاه است زمان.
وقتی که بوی موهایت را من در گلدان میگذارم و تو گلبرگهایت را یکیک چون ورقهای پاسور گرد هم میچینی؛ حکم با توست، اما، تو فال میگیری. تنها.






