زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

آهای انگشت‌ها

قلم دست گرفتن یادم رفته. نمی‌دانم با انگشت شصت و سبابه می‌گرفتیمش و وسطی را زیرش می‌فشردیم، یا با هر سه می‌گرفتیم و انگشت انگشتر را حایل می‌کردیم. یادم است مهدی که غلط می‌گرفت، با پنج انگشت می‌گرفت، آن هم با دست چپ؛ اما من چپ دست بودم یا راست دست، خودم هم نمی‌دانم. فقط عاشق مداد HB روی کاغذ سفید دانه‌دار بودم، چون خش‌خش می‌کرد. خودکار بیک را روی کاغذ کاهی زرد و نرم دوست داشتم، چون سبک و لغزنده بود. وقت نوشتن حس نرم فرو رفتن سر خودکار در کاغذ، خودش پیشت می‌برد. و از همه بیشتر، آن خودنویس Shiffer را دوست داشتم، روی کاغذ سفید اعلای آلمانی، یا روی گلاسه‌ی مات. وزن‌اش، لختی‌اش. مثل تن خسته‌یی که خود را میان بالش‌ها رها کند، روی کاغذ می‌نشست. خودنویس را، که به اندازه‌ی خود نوشتن دوستش داشتم، مادرم داده بود. به هر حال اصلا اهمیتی نداشت که از چه کسی به من رسیده؛ من، خودش را، حضور نقره‌ای پر‌تلألؤش را می‌خواستم. آن حس رهایی را دوست داشتم که باز کردن درش به من می‌داد، وقتی درپوش فلزی روی تن لاکی‌اش می‌لغزید.
اما با این همه، باز هیچ ننوشتم. می‌بینی؟ هیچ نمی‌نویسم. اگر نوشتن پالایش روان است، من آلوده‌ترینم.

No comments yet »

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>