زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

Archive for اسفند, ۱۳۸۳

برای آنان که پرویز تناولی را می‌شناسند

هیچ

زیبایی

کاپشن چرم سیاه با قطره‌های رویش، پوست عرق‌کرده‌ای است سرشار از ذره‌بین‌های ریز. زیپ برنجی‌اش را تا گردن بالا می‌کشم که ذره‌بین‌ها پیراهن نازکم را خال خال نکنند. دختری که از روبرو می‌آید با چتری که باز می‌کند گل نیلوفر وارونه‌ای می‌شود که دماغش را با دستمال کاغذی بگیرد. با عجله از میان او و جوی آب می‌گذرم و ضربه‌ی سبک دستمالش را پشت پوست دستم حس می‌کنم. لابد برای جوی نشانه رفته بود.