تن سردش مال من است. تن بیاضطرابش. تنش که بی عکسالعملی نوازش را میپذیرد. تن بیاعتراضش. همهاش را با انگشتان میپیمایم. صدایی نیست. قلبش نمیتپد. تنها صدای قلب من است که در تهی سینهام میپیچد. کاش زودتر آغاز شده بود این همه. میپرسم: باز میآیی؟ اگر فرصتی بود. فرصتی از آن من. حتما خواهد بود. این تن تکیدهی باریک باز در آغوشم عرق خواهد ریخت. زیر بازو و در بغلش دست میبرم. میگوید: میتوانی بشماری دندههایم را. میتوانم بشمارم. حتی نفسهایت را. اگر مال من باشی. از آن من.
زرنوشت
گاه نوشت های م. زرگر۱ Comment »
زن بی اجازه wrote @ اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۴۸ ق.ظ
خواهد شد…
Your comment
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>






