وقتی زندگیات معلق و نگاهت به ابرهاست، بهتر است بگریی.
چشم از ابرها برداشت و به زیر پا نگاه انداخت. مورچهها محیط کفشش را دور میزدند تا بتوانند راه لانهشان را پیش گیرند. پایش را از زمین برداشت. صف تنک و پراکندهی مورچهها پر و یکپارچه شد. با خود گفت به همین سادگی؛ کافی است پایت را برداری.
اشک مورچهها را تار میکرد.






