وقتی خستهام
به زن میاندیشم
و دود سیگار را
بالاتر فوت میکنم
حالا خستهام
و عکست سنجاق شده
به پردهی چشمم
پردهی دود به سقف
خواب هم نمیرباید تو را
نمیروبد چشمم را
وقتی خستهام
به زن میاندیشم
و دود سیگار را
بالاتر فوت میکنم
حالا خستهام
و عکست سنجاق شده
به پردهی چشمم
پردهی دود به سقف
خواب هم نمیرباید تو را
نمیروبد چشمم را
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم.
خیلی خوشمان آمد.
فقط یک اشکال اساسنامه ای دارد و آن هم این است که آن نگارنده که من می شناختم اهل دود نبود. دست کم تا پاییز پار و پیرار…
ارادت.
حالا هم نیست.
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>