زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

باز تنها…

تالار آوینی دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در روزهای ۲۱، ۲۲، ۲۳ و ۲۴ خردادماه ۱۳۸۴ شاهد برگزاری ۱۷، ۱۸، ۱۹ و ۲۰مین برنامه‌ی «دیروز و امروز» بود. این در حالی است که «گروه موسیقی تهران» که در سال ۱۳۷۲ و به تلاش علیرضا مشایخی و فریماه قوام صدری پایه‌گذاری شد، امسال پا به دوازده ساله‌گی می‌گذارد. این گروه برنامه‌های «دیروز و امروز» را که فرصتی برای هنرنمایی آهنگ‌سازان و نوازندگان جوان است، نه به طور کاملا منظم، بلکه به صورت دوره‌ای و با فاصله‌ای چند ماهه برگزار می‌کند. برگزاری «دوسالانه‌ی پیانو» هم از فعالیت‌های دیگر گروه موسیقی تهران بود که سال گذشته انجام شد. همچنین کنسرت‌هایی با شرکت «ارکستر موسیقی نو»، که خود ثمره‌ی فعالیت علیرضا مشایخی است و مجموعه‌ای از سازهای ایرانی و غربی را در بر می‌گیرد، با تلاش این گروه، گاه به گاه برگزار شده‌اند.

مهم‌ترین دلیل من برای شرکت در این کنسرت‌ها رایگان بودن آن‌هاست، گرچه در وحله‌ی اول حضور برخی دوستان مرا به تالار آوینی می‌کشانید. اما نکته‌ی جالب توجه کیفیت فزاینده‌ی اجراهاست، که به طور تدریجی دلیل اصلی من برای حضور در برنامه‌های بعدی می‌شود. اگر از برنامه‌های مختص آهنگ‌سازان جوان بگذریم، که شرکت در آنان چندان امر ذوقی نبوده و برگزاری آن‌ها بیشتر برای معرفی استعداد‌های جوان است، بدون شک سطح کنسرت‌ها از نخستین روز حضور من بالاتر رفته. همان‌طور که گوته می‌گوید، آدم می‌خواهد «یک آهنگ خوب بشنود»، و چه جایی بهتر از سالن آوینی، کمی بالاتر از در اصلی دانشگاه تهران، جایی که مشایخی دارد نسلی نو از موسیقی‌دانان و نوازندگان جوان تربیت می‌کند، جایی که شنیدن موسیقی کلاسیک رایگان است.

تنها مشکل نابخشودنی «گروه موسیقی تهران»، موج مشایخیسمی است که از روز اول در آن جریان داشته، و کم‌کم دارد از تک و تا می‌افتد. اجرای قطعه‌های عجیب و غریب مشایخی در میان قطعات شوپن و باخ و دبوسی و بتهوون آرامش را از گوش و ذهن شنونده سلب می‌کند. اما به اعتبار مثل شریف «مفت باشد، کوفت باشد» و «کاچی به از هیچی» می‌شود در این کنسرت‌ها شرکت کرد و گه‌گاه سر چند آهنگ خاص از سالن خارج شد و سیگاری گیراند. باقی کار عالی است، بدین معنی که هر روزش تا کنون به از دیروز بوده. برنامه‌ای مشابه برنامه‌ی دیشب (۱۹)، که در آن دلبر حکیم اوا، استاد پیانوی دانشگاه، قطعاتی از شوپن نواخت، اگر در تالار وحدت برگزار می‌شد، قطعا بلیطی سه یا پنج‌هزار تومانی داشت. برنامه‌ی امشب هم که اجرای قطعات پیانو توسط برندگان دوسالانه‌ی پیانو بود، در مجموع برنامه‌ی ارزشمندی به شمار می‌رفت، بخصوص با در نظر گرفتن پرلودهای شوپن که اردلان وثوقی نواخت.

بله، - می‌دانم تا این‌جای نوشته خون خون‌تان را می‌خورده - امروز به جای شرکت در تحصن جلوی زندان اوین، به کنسرت رفتم. وضعیتم به گونه‌ای نبود که بخواهم در تحصن حاشیه‌ای «ماراتن مرگ» شرکت کنم. به یکی می‌گفتم این مرد هشت روز است گرسنه مانده؛ زیر لب تکرار می‌کرد «من حالم خوبه، من نمی‌خوام به این فکر کنم، من حالم خوبه…». اما من در این زمان خاص هیچ دلیل موجهی برای این‌که حالم خوب باشد، ندارم. گرچه معمولا خواب نمی‌بینم، دیشب در یک خواب خیلی رئالیستی می‌دیدم که لاشخورها بر فراز اوین پرواز می‌کنند، و حتی به جسد گنجی و زرافشان اجازه‌ی خروج نمی‌دهند. در یک فراز دیگری از خوابم مرتضوی مهمان شده بود دفتر رئیس زندان. با هم کشک بادنجان می‌خوردند و از پنجره لاشخورهایی را تماشا می‌کردند که پیکر بی‌دفاع زرافشان را که کف حیاط افتاده بود، تکه تکه می‌کردند. زیر لب می‌خندیدند. طرفه این که رئیس زندان زن بود - قابل توجه همه‌ی کسانی که با زنان شرکت کننده در تجمع روز یکشنبه پدر کشتگی دارند - ! از خواب که بگذریم، توان شرکت در تحصن را نداشتم.

۱ Comment »

  راد wrote @ تیر ۶م, ۱۳۸۵ at ۹:۰۷ ق.ظ

دلیلی نداره که مسائل سیاسی رو با برنامه ها ی تالار آوینی قاطی کرد تحصن روبه روی زندان اوین چه ربطی به اجرای قطعات شوپن و بتهون و آقای مشایخی دارد ؟بهتر نیست به جای نا امید کردن جوان ها استعداد های جوان موسیقی رو معرفی می کردید ؟

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>