زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

دیر است


می‌دانم
اکنون بسیار دیرتر از آن است که بتوانم
آن پسربچه‌ی احمق هجده بیست ساله را
در جزیره‌ای مرجانی پیدا کنم
و حالی‌اش کنم که این همه انتظار
برای یک پری دریایی که هیچ وقت نیامده است، نمی‌آید
ابلهانه است
که همین دختران سیاه سوخته
با لباس‌های چرک و موهای شانه نخورده
لااقل گوشت و پوست و استخوانشان
واقعی است
و می‌توانند از همین دریای نفرین شده، ماهی
و از تو - اگر داشتی - دلی صید کنند

حافظ موسوی
شعرهای جمهوری

۳ Comments »

  در به در wrote @ تیر ۷م, ۱۳۸۴ at ۲:۵۶ ق.ظ

“موهایشان را شانه میکردنند دختران سیاه سوخته، کافی بود”
پسر بچه احمق هجده بیست ساله در جزیره مرجانی

  Araz wrote @ تیر ۸م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۲۹ ق.ظ

آقا محمود عالی می نویسی. لینک دادم با اجازه.

  ری را wrote @ تیر ۹م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۰۶ ق.ظ

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام،آرام…

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>