هی
دوست دونفرهی من
من هم خاکسترنشینام
و
باید بگویم
شما زغالنشینها
از آن جهت که هنوز خاکستر نشدهاید
بر ما برتری دارید
هی
دوست من
میدانم که یک پارهات
مدام
روی لبهی زغالها
بازیگوشانه
جست و خیز میکند
و ملتمسانه
خواهان سقوط است
اما
اینجا
روی خاکسترها
برای آن پارهی دیگرت
که شعر میخواند و
قصه میگوید و
چکامههایش شادمانه
در زنگ صدای قاشق و چنگالها میپیچد
جا زیاد است
ما خاکسترنشینها
شعر دوست داریم
و پیامبران راستینمان
آوازهخواناناند
و هنوز
افسانههای کوتاه را
کودکوار
با چشمان گرد شگفتزده
میشنویم
هی
دوست کوچکم
تو که اینجا صاحبخانهای
پارهی تیرهات
مهمان ما باشد






