زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

حقوق بشر

هی
دوست دونفره‌ی من
من هم خاکستر‌نشین‌ام
و
باید بگویم
شما زغال‌نشین‌ها
از آن جهت که هنوز خاکستر نشده‌اید
بر ما برتری دارید

هی
دوست من
می‌دانم که یک پاره‌ات
مدام
روی لبه‌ی زغال‌ها
بازیگوشانه
جست و خیز می‌کند
و ملتمسانه
خواهان سقوط است

اما

اینجا
روی خاکسترها
برای آن پاره‌ی دیگرت
که شعر می‌خواند و
قصه می‌گوید و
چکامه‌هایش شادمانه
در زنگ صدای قاشق و چنگال‌ها می‌پیچد
جا زیاد است

ما خاکستر‌نشین‌ها
شعر دوست داریم
و پیامبران راستین‌مان
آوازه‌خوانان‌اند
و هنوز
افسانه‌های کوتاه را
کودک‌وار
با چشمان گرد شگفت‌زده
می‌شنویم

هی
دوست کوچکم
تو که اینجا صاحب‌خانه‌ای
پاره‌ی تیره‌ات
مهمان ما باشد

۲ Comments »

  زن بی اجازه wrote @ مرداد ۱م, ۱۳۸۴ at ۲:۴۷ ق.ظ

به گمانم در دنیای خاکستر نشین ها به رستگاری رسیده ای محمود.

  ری را wrote @ مرداد ۲م, ۱۳۸۴ at ۸:۴۶ ب.ظ

تصور می کنم دنیای خاکسترنشین ها باید یک سرزمین دوست داشتنی باشد و مردمانش بسی مهربان تر از هر آن چه که تصور کنی، می بینی چگونه با یک دوست خاکسترنشین به سخن نشسته اند…

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>