نه کسی میشنود
نه کسی میبیند
وقتی ریسمانی
رشتهرشته میگسلد
در تاریکی شب
گیرم که قایقی را در لنگرگاه
یا گنهکاری را در زندان
نگاه داشته باشد
نه کسی میشنود
نه کسی میبیند
وقتی ریسمانی
رشتهرشته میگسلد
در تاریکی شب
گیرم که قایقی را در لنگرگاه
یا گنهکاری را در زندان
نگاه داشته باشد
اما،
من
شمار رشته های طناب را می دانستم
و صدای رفتن قایقی که زندانی من را با خود برد شنیدم.
من رفتن تک تک یارانم را دیدم.
نه تنها ریسمان قایق که ما حتی گسستن بند بند ریسمان زندگیمان را هم نمی بینیم…
اگه اجازه بدین گذاشتمتون تو لینکدونم!
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>