زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

مویه

نه کسی می‌شنود
نه کسی می‌بیند
وقتی ریسمانی
رشته‌رشته می‌گسلد
در تاریکی شب

گیرم که قایقی را در لنگرگاه
یا گنهکاری را در زندان
نگاه داشته باشد

۲ Comments »

  ناشناس wrote @ مرداد ۵م, ۱۳۸۴ at ۵:۵۵ ب.ظ

اما،
من
شمار رشته های طناب را می دانستم
و صدای رفتن قایقی که زندانی من را با خود برد شنیدم.
من رفتن تک تک یارانم را دیدم.

  ا د م wrote @ مرداد ۶م, ۱۳۸۴ at ۴:۲۷ ب.ظ

نه تنها ریسمان قایق که ما حتی گسستن بند بند ریسمان زندگیمان را هم نمی بینیم…
اگه اجازه بدین گذاشتمتون تو لینکدونم!

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>