دوشیزه اندرسن به خیاطش - که با آن لهجهی پاریسی قسم میخورد کارش در haute-couture را فقط به توصیهی پزشک و برای بهرهمند شدن از زندگی سالم شهرستان رها کرده و به این منطقهی ساحلی پناه آورده - در مورد مدل لباس عروس اختیار تام داده بود، و وقتی وارد دکان کوچک اما دلباز موسیو لاوازیه میشد، اجازه داد او، همانطور که از یک مشتری خوب استقبال میکنند، اندغسن اندغسن گویان پیش بیاید و از انگشتری زمردش، که هدیهی نامزدیاش بود، بوسهای برباید. موسیو یکی از صندلیهای لهستانی رنگ و رو رفتهاش را پیش کشید که قدمتی بیش از سن خودش داشت و نقوش روی نشیمنگاهش در اثر سایش بیشمار کفلهای خانمهایی که نسل اندر نسل برای دوختن خوشدوختترین لباسهای شب به لاوازیهها مراجعه کرده بودند، صیقلی شده بود. خانم دامنش را بالا گرفت و نشست و مشغول تماشای پیشطرحهایی شد که موسیو با سیاهقلم در دفتر کوچکی که جایش همیشه در جیب بالایی کتش بود، کشیده بود. طرحها کامل بودند و دوشیزه اندرسن توضیحات مشتاقانهی موسیو را تنها با تکانهای عمودی سر و لبخندهایی صمیمانه دنبال میکرد. تنها چیزی که در طرحها ناقص به نظر میرسید، جای خالی بدن او بود؛ و درست به همین دلیل موسیو شروع کرد به اندازه زدن. انگشتهای استخوانی موسیو در بعضی نقاط برای مدت طولانی متوقف میماندند تا عددهایی را با مداد نوککندش در دفتر، کنار طرحها، یادداشت کند. یکباره دوشیزه اندرسن را رخوت غریبی فرا گرفت و آه کوتاهی از دهانش خارج شد. یکی از آن لحظههای بد فرا رسیده بود. حس میکرد رتیل غولپیکری روی سینهاش افتاده و توی قلبش تخم میگذارد. در یک کتاب علوم طبیعی خوانده بود که نوعی زنبور وحشی در بخشهای نرم بدن حیوانات کوچک تخمریزی میکند. سنگینی بدن رتیل، ناگهان او را از پا انداخت و روی کف چوبی مغازه نقش بر زمین کرد. لاوازیه بدون اینکه مداد و دفترش را زمین بگذارد، با گامهای بلندی که از مردی به سن او انتظار نمیرفت، خود را به در مغازه رسانید و با سیلی از کلمات فرانسوی که بیوقفه و با فریاد از دهانش بیرون میریخت، همهی کسبهی محل را شگفتزده کرد.
زرنوشت
گاه نوشت های م. زرگر۱ Comment »
ری را wrote @ مرداد ۱۰م, ۱۳۸۴ at ۷:۱۳ ب.ظ
به گمانم دوشیزه اندرسن هم یک بورژوا زی است.
Your comment
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>






