دوشیزه اندرسن میپرسد «چرا اسموکر؟» و این دقیقن همان چیزی است که دکتر به یاد نمیآورد در تمام طول عمر حرفهایاش کسی به رویش آورده باشد. دکتر بیآنکه معاینه را متوقف کند، و در حینی که با دقت صدای تنفس منظم بیمار و ضربان قلبش را گوش میکند، میاندیشد لااقل بیماران، که در موضع مددجویی قرار دارند، باید بیشتر مراعات کنند؛ آن هم خانم متشخصی مانند دوشیزه اندرسن که دارد عروس خانوادهی سرشناس و نجیبزادهی کیمبرز میشود. اما به دلایل نامعلومی این موضوع برای دوشیزه اندرسن مهم شده است و بدون اینکه قصد اسائهی ادب داشته باشد، و در حالی که نفسهای عمیق میکشد، باز از دکتر در مورد ارتباط نام خانوادگی او با پیشینه و حرفهی اجدادیشان میپرسد. «شاید سیگارساز یا لوکوموتیوران بودهاند، بلکه هم یک کورهی آجرپزی را اداره میکردهاند!» دکتر با خونسردی، و در حالی که سعی میکند با انگشت شست پلک دوشیزه اندرسن را بالا نگاه دارد، نور چراغ قوهی کوچکش را به درون چشمان فیروزهای او میتاباند. عنبیه جمع میشود و از مردمک نقطهای تاریک بیش نمیماند. با خود میگوید «هر که بودهاند، از پدر نزولخور تو شریفتر بودهاند.»، و ناگهان و بدون توجه به سماجتهای دوشیزه اندرسن، با صدای بلند اعلام میکند «اعصاب، خانم. احتمال مشکل حاد عصبی میرود.» و ساکت میشود. چند لحظهای را به بررسی تأثیر رعبآفرین حرفهایش بر چهرهی مبهوت دوشیزه اندرسن میپردازد و لبخند دلسوزانه و پدرانهای را بر لب میآورد که از استاد جراحیش آموخته و همیشه تحویل بیمارانش میدهد. استاد گفته بود «با همین لبخندها باید مریض را سربرید، وگرنه کدام آدم عاقل حاضر میشود تن عزیزش را به دست تیغ جراحی بسپارد؟» دوشیزه اندرسن به طور غریزی چشمهایش را پایین میاندازد تا از حال بدی که پیش میآید جلوگیری کند. «البته من تخصص روانپزشکی ندارم، اما…» حالا نگاه شیشهای دوشیزه اندرسن باز متوجه او شده. لبخند پدرانه هم باز میگردد. «اما میتوانم از یکی از دوستان مجربم خواهش کنم مورد شما را پیگیری کند. لازم هم نیست آقای کیمبرز چیزی در این مورد بداند.» دوشیزه اندرسن میبیند که نوشتههای قرمز با حروف درشت از لوحهای تقدیر روی دیوارها کنده میشوند و پیش میآیند، تا همهجا را سرخی فرا گیرد.
زرنوشت
گاه نوشت های م. زرگرNo comments yet »
Your comment
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>






