زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

سوغات

مهربانی‌ها را
هدر می‌دهی جانم

مثل دریا که آب را
مثل صحرا که باد را

۷ Comments »

  مریم wrote @ مرداد ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۱:۵۸ ب.ظ

چه قشنگ …

  سایه wrote @ مرداد ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۲:۵۷ ب.ظ

کی مهربونیها رو هدر می ده؟ مخاطبت یا خودت؟ خنگ نیستمااااا

  احمدرضا wrote @ مرداد ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۳:۱۶ ب.ظ

مهربانی ها، رفیق جان، هدر می روند بس که ندانم کاریم. همه مان هدر می دهیم مهربانی ها را، تو و من هم ندارد متاسفانه.

  یاسمن wrote @ مرداد ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۵:۰۵ ب.ظ

به سخاوت دریا و آزادی باد ، هرگز دیده ای ؟!

  قاصدک* wrote @ مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۲:۳۵ ب.ظ

درخشان. بی رودربایستی. آفرین.
مهندس جان ترشی را از فهرست غذاهای روزانه حذف کن. همین فرمون برو که دارمت. حرف نداره.
من اگر خبری ازم نیست نمرده ام ها. فقط مثل خر گرفتار کارم.
مخلصاتیم. اساسی

  سایه wrote @ مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۹:۱۵ ق.ظ

به من گفته اند که کامنت مزخرفی نوشته ام و در چنین مواقعی آدم از شاعر نمی پرسد: منظورت کیست؟
من راستش چون از شعر خوشم آمده بود، خواستم چیز صمیمانه ای بنویسم، این طور از آب در آمد! به بزرگواری خودتان، ندیده بگیرید.

  مریم wrote @ مرداد ۲۵م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۲۹ ق.ظ

من یه بار دیگه اینجام و با خوندن این نوشته ات بازم دلم می خواد بگم : چه قشنگ …. و تو خودم دنبال یه کسی یا چیزی بگردم که مهربونی ها رو هدر می ده شاید !!!!

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>