زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

راستی

تو
با خودت
مارپله بازی کن

من
با خودم
شطرنج

تو
مهره‌ی رنگی‌ات را
هر بار
طعمه‌ی ماری کن

اما من
هنوز
پیاده به وزیر می‌برم

* * *

راستی یادم رفت

دوست داشتم صبح
بیدارم می‌کردی

۴ Comments »

  قاصدک* wrote @ مرداد ۳۱م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۲۸ ب.ظ

درخشان است مهندس جان.
درخشان.
احسنت. کیف کردم.

  سایه wrote @ شهریور ۱م, ۱۳۸۴ at ۲:۳۲ ق.ظ

خوب، من واقعا این برشهای تو رو دوست دارم.

  محمود wrote @ شهریور ۲م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۴۸ ب.ظ

:”>

  ahmadreza wrote @ شهریور ۳م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۰۳ ب.ظ

hamin ke ghasedak goft va saye: bazi az in boreshhaa kheili khooban.

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>