دیزویت تیغ
یکی از تلخترین خاطرههای زندگیام مربوط میشود به دومین سالگرد هجدهم تیر. آن زمان بود که برای نخستین بار اثر بازنمایی رسانهای را بر روی وقایعی که در پیرامونم رخ میداد، حس کردم. در تحریم خبری نسبی روزنامهها، به یک باره تلویزیونی که حتی خواهر کوچکم کارتونهایش را به حساب نمیآورد، تبدیل شده بود به تنها منبع خبری خانوادهام. نمیتوانم بگویم تصاویری که از «اراذل و اوباش» دستگیر شده نمایش داده شد، و اعترافهای مضحکشان تا چه حد به نظرم منزجر کننده آمد، اما از آن بدتر و تحملناپذیرتر نگاه پدر و مادری بود که پیش و پس از برنامه و همهی شبانهروز کارشان داشتم.
Read the rest of this entry »






