سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۶ ق.ظ · زير پریشانیها
ما در بیزنس اسکول می خوانیم که داستان دختر کبریت فروش، حکایت سرمایه داری است که از سرمایه می خورد. حالا تو هی بنشین و گریه کن و قربان صدقه ی دستان نحیف و لبخند غمینش برو.
ما می دانیم که در بازی تنازع بقا، گاهی کسانی می بازند. در این میان تنها چیزی که اهمیت ندارد شکل دستان و رنگ لبخندشان است.
ما می دانیم که ما به هزینه ی این ها زنده ایم، و خدا را [اگر باشد] شکر که ما از مانندگانیم.
بیایید به شکرانه پول چاپ کنیم و پشتشان بنویسیم: In God We Trust.
اگر حس طنزمان گل کرد، حتی می توانیم سر قبر دختر کبریت فروش شمع روشن کنیم.
این طور لااقل روحش در تاریکی نمی ماند. تو هم عکسش را بهتر می بینی.
گریه نکن گلکم، گریه نکن. این فیلم است، تمام می شود.
برو کیف پولم را بیاور و کردیت کارت جدیدم را ببین. با ویزا اینفینیتی می توانی بی نهایت لباس بخری.
امروز لافایت. فردا پرنتام. پس فردا خیابان مونتاین.
زندگی به آن بدی ها هم که در فیلم ها می بینی نیست. سیاه نمایی می کنند لامذهب ها.
دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ · زير روزمرگیها

سوئیت پانزده متری با پنج متر مزانین، نزدیک کانال سن مارتن، طبقه ی هفتم، بدون آسانسور. پوسیدگی بی قید دیوارهای راه پله. کشیدن سبد خرید تا طبقه ی هفتم. تماشای ابرها از پنجره ی مایل زیر شیروانی. صف زوج های آفتابی کنار کانال. کنار رفتن پل های متحرک برای قایق های گذری. کارت های تلفن راه دور خواربار فروش عرب محل. کتاب های جیبی نیم باز در دستان بی طاقت مسافران مترو. وِلیب. بَستی. شه پرون. زندگی پاریسی.
حاجی بیا کانال رو بالا پایین می کنیم. او لالا چه آفتابی هم هست!
یک شنبه ی خماری است. از بیکاری تا ظهر خوابیده ای. اول پرده ها و بعد کرکره ها را برای سد کردن راه آفتاب انداخته ای. بین خواب و بیداری همسایه های بلوند آمریکاییت را به چشم دیده ای. خاطره ی ویسکی دیشب را زیر زبانت مزمزه کرده ای. چند فحش آبدار نثار برونتی کرده ای که دیشب تک و تنها روانه ی خانه ات کرد. و سر انجام تسلیم تحریرهای بی امان همسایه ی تِنور ات شده ای که درحمام برنامه ی امشبش را تمرین می کند. حالا از همان توی رختخواب به دنبال «پایه»ای برای برنامه ی امروز می گردی.
دوچرخه می گیریم میریم پارک جلوی شهرداری سوم ویفی مجانی داره. à la limite میریم مک دو یه ناهاری هم می زنیم دیگه.
آره
آره ای ول
قربون دستت اگه سر راه tabac باز دیدی یه پاکت مارلبورو لایت هم بگیر.
ok, à tout