سرما

جمعهء سرد زمستان است. پیرمرد آکاردئون نواز، امیدوار به دستان بخششگر، زیر پنجرهء بستهء خانه ها ”سلطان قلبها” می نوازد.
سرما

جمعهء سرد زمستان است. پیرمرد آکاردئون نواز، امیدوار به دستان بخششگر، زیر پنجرهء بستهء خانه ها ”سلطان قلبها” می نوازد.
گل سرخ

گل سرخ
گل سرخ
گل سرخ
او مرا برد به باغ گل سرخ
و به گیسوهای مضطربم در تاریکی گل سرخی زد
و سرانجام
روی برگ گل سرخی با من خوابید
ای کبوترهای مفلوج
ای درختان بی تجربه یائسه . ای پنجره های کور
زیر قلبم و در اعماق کمرگاهم اکنون
گل سرخی دارد می روید
گل سرخی
سرخ
مثل یک پرچم در
رستاخیز
آه من آبستن هستم آبستن آبستن
از:
تولدی دیگر
فروغ فرخزاد
دوستی

مادر می گوید: پدرت مرد خوبی است. می گوید: در ظاهر ممکن است کمی ناپذیرا و سختگیر باشد، اما در سینه اش قلبی گرم و سرشار دارد. می گوید: تو نمی خواهی به او نزدیک شوی، اگر نه راههای فراوانی دارد. می گوید: کمی باید سیاست داشته باشی تا از پوستهء ضخیمش بگذری.
من می اندیشم: این چگونه رابطه ای است؟ می اندیشم: دوستی و این همه سیاست و تدبیر؟ می اندیشم: پس خلوص و پاکدینی و راست کرداری در دوستی چه می شود؟ می اندیشم: این همان با همی و تنهایی است.
اما شاید، برای دوستی با پدر باید مادر بود.
شوخی یا محاکمه

داستان توقیف روزنامهء حیات نو چقدر شبیه شوخی کوندرا یا محاکمهء کافکاست! همان قدر باور نکردنی و احمقانه و مسخره و در عین حال جدی و بیرحمانه و فاجعه آمیز. اگر این داستانها را نخوانده اید، حتما بخوانید. پشیمان نمی شوید.