زرنوشت

گاه‌نوشت‌های م. زرگر

Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۲

صبح تمام

دیگر نمی‌نویسم، روی خط هم نمی‌آیم.
سعی می‌کنم  sobh at softhome.net و  mshzplus at yahoo.com را هفته‌ای یک بار چک کنم.
خدانگهدار.

بدون عنوان

هنگامی که زیر زبانم شور می‌شود، در‌می‌یابم که حالت تهوع دارم.
هنگامی که ته مزهء دهانم تلخ می‌شود، در‌می‌یابم که ستمی بر من روا شده.
هنگامی که مطلقا مزه‌ای را نچشم، در‌می‌یابم که چندی است مرده‌ام.

من که مدتی است نمی‌توانم صفحهء خودم را ببینم. برای نوشتن ناگزیر از ابزارهای جانبی استفاده می‌کنم. شما هم اگر از داخل ایران این نوشته‌ها را می‌بینید، از آخرینها هستید. مدیر شبکه به من اطمینان داد که در زمان کوتاهی، به مرحمت مخابرات ایران، این صفحه به طور کلی مسدود خواهد شد. امیدوارم این طور نباشد. اگر هم باشد، باز اسباب کشی می‌کنم. خانه به دوشی مدتهاست که نه یک عادت، بلکه جزئی از شخصیت ما شده.

مجموعه آثار احمد شاملو
دفتر یکم: شعرها

من این کتاب سرخ و سفید را با شاملوی خاکستری‌اش، گرفته‌ام.
کتاب شیئ صلبی است که که می‌توان در دست گرفت و ادعا کرد، این شاملو است در کف من. یا بر سینه چسباند و ادعا کرد، این شاملو است در بر من.
بله، شاملو اینجاست، روی جلد کتاب، پا بر پا انداخته، نشسته، دژم، به روبرو می‌نگرد. شاملو اینجاست، کنار دست من، برای همیشه.

و این همه مدیون دختری است که این کتاب را به من خراند!

لغت‌نامهء دهخدا – جلد ۱۱ – صفحهء ۱۶۹۴۳

فاطمه. [طِ مَ] (اِخ)۱ دهکده‌ای در کشور پرتقال است که در ۱۰۰ هزار گزی شهر لیسبن قرار دارد. (المنجد)

۱ – Fátima

دلگشا

یک سر بزنید اینجا دلتون وا شه!

Next entries »