Archive for بهمن, ۱۳۸۲
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۲ ساعت ۲:۲۸ ق.ظ · زير ماضی بعید
زیر دیپلم

برای این که زیر دیپلمها هم بتوانند از وبلاگم بهره ای ببرند می نویسم: امروز تحت تاثیر قرصهای قوی ضد حساسیت به جای خمیر دندان روی مسواکم شامپو مالیدم. البته خوشبختانه پیش از استعمال به دلیل تفاوت رنگ فاحش خمیردندان و شامپو متوجه خطایم شدم.
نتیجهء اخلاقی: اگر قرص ضد حساسیت مصرف می کنید به هنگام خرید لوازم بهداشتی به رنگ آنها دقت فرمایید.
دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۲ ساعت ۱۱:۰۵ ب.ظ · زير ماضی بعید
Lo. Lee. Ta.

Lolita, light of my life, fire of my loins. My sin, my soul. Lo-lee-ta: the tip of the tongue taking a trip of three steps down the palate to tap, at three, on the teeth. Lo. Lee. Ta.
She was Lo, plain Lo, in the morning, standing four feet ten in one sock. She was Lola in slacks. She was Dolly at school. She was Dolores on the dotted line. But in my arms she was always Lolita.
First lines of “Lolita”
Vladimir Nabokov
جمعه ۳ بهمن ۱۳۸۲ ساعت ۱۲:۱۸ ق.ظ · زير ماضی بعید
Necessities
Impatience asks for the impossible, wants to reach the goal without the means of getting there. The length of journey has to be borne with, for every moment is necessary; and again we must halt at every stage, for each is itself a complete individual form, and is fully and finally considered only so far as its determinate character is taken and dealt with as a rounded and concrete whole, or only so far as the whole is looked at in the light of the special and peculiar character wich this determination gives it.
Phenomenology
G.W.F. Hegel
سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲ ساعت ۶:۴۸ ب.ظ · زير ماضی بعید
تجربهء مدرنیته

آقای فرهاد پور - که خدا خیرش بدهد، در سخنرانی دانشکدهء علوم اجتماعی با طنز تلخش ما را حسابی خنداند - در پاورقی صفحهء ۶۲ کتاب “تجربهء مدرنیته” نوشته:
منظور از “انفجار درونی” implosion، نوعی از انفجار است که به عوض پرتاب کردن اشیا به بیرون، موجب فرو ریختن و تلنبار شدن آنها در محل انفجار می شود، نظیر انفجار ساختمانهای بزرگ قدیمی در مرکز شهرهای بزرگ.
یکی دو جای دیگر هم نگاه کردم، که متاسفانه برای این واژهء گویای انگلیسی معادل بسیار بدتری در نظر گرفته بودند: انغجار از درون. با توجه به این که مفهوم رمبیدن نیز در خود فرو ریختن است، و در نجوم نیز به همین معنی و معادل implosion به کار رفته، آیا بهتر نیست به جای ترکیب برساختهء “انفجار درونی”، که بیشتر ما را به یادشخصیتهای کارتونی می اندازد که بمبی را قورت می دهند و بمب در درونشان منفجر می شود، از “رمبیدن” که از پیش موجود بوده و معنای روشنی هم دارد استفاده کنیم؟
پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۲ ساعت ۱:۵۳ ق.ظ · زير ماضی بعید
پروست روشنفکر

هر کس افکاری را روشن می نامد، که میزان پریشانیشان به اندازهء افکار خود اوست.
در جستجوی زمان از دست رفته
کتاب دوم: در سایهء دوشیزگان شکوفا
مارسل پروست