Archive for خرداد, ۱۳۸۳
شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۵۰ ب.ظ · زير ماضی بعید
اسیر
جلد ششم «جستجو» هم با سختیهای بسیار، با به جان خریدن همهء آنچه پروست آن را به سادگی «درد عشق» نخوانده و بل عمری را بر سر آشکار ساختن ساز و کار ظریف هستی و آغاز و انجامش نهاده، به سر آمد. خواننده، همراه با پیچ و خمهای تکراری اما یگانهء دلدادگی مارسل به آلبرتین، در گیر و دار عشق رنجآور اما به غایت اجتناب ناپذیرش به کتاب با همهء آن سطرهای طولانی، جملههای معترضهء پایان ناپذیر، و توصیفها و وسواسهای زجر آور بیهوده اما بسیار ظریف و دست نایافتنی دست و پنجه نرم میکند و همواره در آستانهء گریزی ابدی اما ناشدنی باقی میماند که صفحههای میانی کتاب آن را هر چه سهلتر و سطرهای پایانیاش آن را هر چه ناشدنیتر جلوه میدهند. به راستی که هنر پروست هنر آغازها و انجامهاست، و شاید دلباختگی که ذکر جاری و تپش رمندهء کار اوست، خود چیزی جز آغازی و انجامی نباشد؛ آن گونه که عشق را تنها در کوتاه لمحههایی که شکل میگیرد و در کوتاه زمان ایستایی که از دست میشود، مییابیم و درک میکنیم.
سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ · زير ماضی بعید
آندانته با جملهی آکنده از مهری پایان گرفت که خود را یکسره به آن سپرده بودم؛ آنگاه پیش از آغاز موومان بعدی چند لحظهای استراحت داده شد و نوازندگان سازهایشان را به زمین گذاشتند و حاضران دربارهء آنچه شنیده بودند، حرف زدند. دوکی خواست نشان دهد که وارد است و گفت: «خوب زدن اینها خیلی سخت است.»
از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد ششم: اسیر
مارسل پروست
شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳ ساعت ۱:۳۵ ق.ظ · زير ماضی بعید
تنهایی
تنهایی حیوان درندهخویی است.
اگر بگویی درندهء چه، خودم هم نمیدانم.
شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳ ساعت ۱:۳۲ ق.ظ · زير ماضی بعید
روز درختکاری

سحر، بیگناه، چون برههای چوپان دروغگو، میان من و سالومه ایستاده. برههای بیچاره همواره قربانی دروغگویی چوپانشانند. هربار که داستان بازگو میشود، کنار تخت بچه، کنار رختخواب توپ توپیش، مادر چندین گوسفند را به همدستی گرگ پیش چشمان بسته به خواب بچه از هم میدرد. میخواهم سحر را به کناری هل دهم، اما نمیتوانم. من نه چون مادران بیرحم و نه چون گرگها قوی پنجهام. من کلاغی بیش نیستم. کلاغ قصهء چوپان دروغگو! کلاغی که هرچه از بالای بلندترین شاخهء درخت قارقار میکند، گوسفندان خطر گرگ در کمین را درنمییابند.
سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۳ ساعت ۷:۳۰ ب.ظ · زير ماضی بعید
شعر تر
بعضی وقتها حس زمان را از دست میدهم
آن وقت شعرم میآید
شاید چون در آن لحظه
نمیتوانم درک کنم
که شاملو و حافظ
پیش از من بودهاند
یا پس از من میآیند
سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۳ ساعت ۷:۲۹ ب.ظ · زير ماضی بعید
طنین ساز بشری
تارهایم را کوتاه کردهاند. اکنون طنین بلندتری دارند.
استانیسلاو یرژی لتس
سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۳ ساعت ۷:۲۹ ب.ظ · زير ماضی بعید
آزادی
آزادی را نمیتوان شبیهسازی کرد.
استانیسلاو یرژی لتس