زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

Archive for تیر, ۱۳۸۳

زندگی اما

شاید قماربازی است؛ که سکه سکه می‌اندوزد و یک شبه می‌بازد.

کنارگذر

دختری بر گردنش آویخته بود: هنگام بوسیدن رنگی نشوید.

و من

به عبارتی مغزی جهان سومی دارم: متورم، بیکار، بدهکار.

و شاعر

دریغا که فقر
چه به آسانی
احتضار فضیلت است!
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش.

از شعر مجلهء کوچک
دفتر ققنوس در باران
احمد شاملو

شعر و

من گه‌گاه
سردستی
به لغت‌نامه
نگاهی می‌اندازم:
چه معادل‌ها دارد پیروزی! (محشر!)
چه معادل‌ها دارد شادی!
چه معادل‌ها انسان!
چه معادل‌ها آزادی!
مترادف‌هاشان
چه طنین پر و پیمانی دارد!

از شعر پیغام
دفتر مدایح بی‌صله
احمد شاملو

بعد از هفت جلد آلبرتین گفتن

و در جهان هیچ زنی نیست که دستیابی بر او ارزشمندتر از پی‌بردن به حقایقی باشد که او با رنج دادن به ما بر ما آشکار می‌کند.

از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست

خاطر

با پیوندی که یاد آلبرتین با همهء فصلها داشت، برای فراموش کردنش باید همهء فصلها را از یاد می‌بردم.

از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست

Next entries »