زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

Archive for مرداد, ۱۳۸۳

شبانه غربت

همین‌جور که شبها می‌گذرند و من پشت صفحه‌ی بی‌حجم کامپیوتر، خاک تنهایی و بی‌کسی خودم را می‌خورم، شب‌هایی هم می‌آیند که زیر نور مایل و محدود چراغ مطالعه، در حالی که به چند شکلک رنگ به رنگ خیره شده‌ام، با خود می‌اندیشم کاش کسی را داشتم که بیش از حد دوستش می‌داشتم. آداجیوی عاشقانه و بی‌آرامی می‌گذارم و به ریشه‌ها و پیامدهای این تنهایی می‌اندیشم، که همسایه‌ی دیوار به دیوار بی‌شمار دوستان اینترنتی است. چند شکلکی می‌فرستم و با این که برای نوشتن چند خطی برای وبلاگ سخت با خودم در کلنجارم، باز سرسختانه منتظر جوابی می‌مانم. سر آخر، همه که خوابیدند، می‌روم و برنامه‌ای، چیزی برای دانلود کردن پیدا می‌کنم و تا صبح غم انتظار دانلود کردنش را روی این خطهای های‌بند‌ویت به جان می‌خرم، و نصبش اوج اورگاسم معنویی است که از سر شب آغاز گشته. آری، فکر می‌کنم همین‌جور بود که عاشق نرم‌افزار شدم.

پاسخ

هیچ می‌دانی چرا، چون موج،
در گریز از خویشتن، پیوسته می‌کاهم؟

- زانکه بر این پرده‌ی تاریک،
این خاموشی نزدیک،
آنچه می‌خواهم نمی‌بینم،
و آنچه می‌بینم نمی‌خواهم.

در کوچه باغهای نشابور
شفیعی کدکنی

واگنر پروست

برای کسی که از واگنر تنها قطعه‌ی دوصدایی لوهنگرین را بشناسد، پیش‌بینی در‌آمد تریستان ناممکن است.

در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست

نظر مادربزرگ

گفت: “می‌دانی، مادربزرگ مرحومت هم این را می‌گفت، می‌گفت عجیب است که آدمی تحمل‌نا‌پذیرتر و در عین حال نازتر از این بچه پیدا نمی‌شود.”

در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست

ای دوست

هر دم داغی هستی بر دل دیوانه
تازه از یاد برده بودم درد دروغین دوستی را

امروز

من شعر نمی‌گویم اما
امروز زیبا بود…

از آنان که زیسته‌اند‌اش بپرسید

شاعران واژه‌ی تنها را به بازی خام خویش
می‌گردانند
و آسمان خزه‌گون را از دل روان سنگ مسدود
می‌جوشانند

من شاعر نیستم اما می‌گویم
امروز زیبا بود…

بی غلتش هفت رنگ بی‌زبانی واژه
بی ارتکاب ترکیب واژه‌ی مهجور