Archive for آذر, ۱۳۸۳
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۳ ساعت ۱:۵۰ ق.ظ · زير ماضی بعید
وقتی که عقربکها در پی هم میدوند و وقتی که به هم نارسیده، از هم میرمند؛ همدم خاموش ساعاتم، مریم.
چه کوتاه است زمان.
وقتی که بوی موهایت را من در گلدان میگذارم و تو گلبرگهایت را یکیک چون ورقهای پاسور گرد هم میچینی؛ حکم با توست، اما، تو فال میگیری. تنها.
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۳ ساعت ۱:۴۵ ق.ظ · زير ماضی بعید
کجایی که غریبیام را ببینی؟
تک تمشک درخت توتم، مریم.
کجایی که دست دراز کنی و مرا نارسیده بچینی؟
کجایی که گونهات را خیالوار به نرمهی دستت بچسبانی و مرا که با نخستین باد از شاخه میافتم، به تماشا بنشینی؟
کجایی که سرانگشتانت رنگ مرا بگیرند، که پیراهنت را برایت خالمخالی کنم،
وقتی قل میخورم در دامانت؟
یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳ ساعت ۲:۲۸ ب.ظ · زير ماضی بعید
و آن هنگام که صدقهای میدهی، مگذار دست چپت از آنچه دست راستت میکند با خبر شود، تا نیکویی تو در نهان باشد.
انجیل متی
سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ ساعت ۱:۵۴ ق.ظ · زير ماضی بعید
آدم مینشیند با خودش فکر میکند کاش فامیلم به جای زرگر، زرخر بود. ایران یک همچو کشوری است.
دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۳ ساعت ۹:۵۱ ب.ظ · زير ماضی بعید
متاسفانه حتی سال هم تنها یک فصل رو به جلو دارد.