زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۴

کَسی که دوستش دارم

کَسی که دوستش دارم
دوستان دریایی دارد
و در درونش
کرم‌ و مارمولک و سوسک و تمساح می‌خزد

گاهی هم به دلش
سیم ظرفشویی می‌کشند

کَسی که دوستش دارم
سایه‌اش بلند است و
قدش کوتاه
و در چشمانش ابریشم دارد

ابریشم‌ها را به دستم می‌کشد و
تئوری آشوب می‌پروراند

کَسی که دوستش دارم
کَسی را دوست دارد
اما
نامش را اول همه‌ی داستان‌هایم می‌نویسم

دوربینی

اغلب با راه رفتن مشکل دارم. با سر به میله‌ها می‌خورم، یا شست پایم به قرنیز دیوار گیر می‌کند. طرفه این که هیچ منظره‌ای را از دست نمی‌دهم. اگر هواپیمایی گوشه‌ی آسمان را خط سفیدی بیندازد، یا یک پیکان پنجاه و هفت قالپاق راه راهش را وسط خیابان رها کند، اولین کسی که ببیند منم. Read the rest of this entry »

تغزل

برای من تحمل مرگ امکان دارد، اما حیات ابدی را نمی‌توانم تحمل کنم.

جرج برنارد شاو

« Previous entries