زرنوشت

گاه نوشت های م. زرگر

Archive for خرداد, ۱۳۸۵

جشن‌نامه (مندرفرنگ)

اوج جشن زمانی است که دی‌جی گروه آفتاب با آهنگ‌های آرش و منصور از راه می‌رسد. ایرانی‌ها با سوت و فریاد می‌آیند وسط و جلوی استیج جمع می‌شوند. این جلو امواج صدا را حس می‌کنم که با ضربه به چهره‌ام برخورد می‌کنند. چند متر بیشتر با بلندگوها فاصله نداریم. همه تا خرخره خورده‌اند. پرچین کلاه‌خود یک پسر برزیلی نیمه‌برهنه را از سرش برداشته و در هوا می‌گرداند. فرناز انگشت در دهان سوت می‌زند. بهاره با بهروز می‌رقصد. یک مراکشی که خط زخم بزرگی بر چهره و پیرهن سفیدی در بر دارد خود را به میان می‌اندازد و چد دقیقه‌ای میدان‌داری می‌کند. آن دخترانی که شان اجلشان اجازه نمی‌دهد با پسران سیه موی ایرانی برقصند، خودشان به خودشان می‌رقصند. آناهیتا اما چشمان درشتش را بسته و شانه به شانه‌ی ارشیاست. پاشا دستانش را بالا گرفته و چیزی میان باباکرم و تانگو از کار در می‌آورد (بعد از جشن چندبار پس از صاف کردن گلو و یخه‌ی پیراهن می‌گوید هر چه امشب از من دیدید، ندیدید). لیلا با هر دستی که می‌گرداند، شادمانه یک گام به پس بر‌می‌دارد. زمانی هم می‌رسد که همه با بازوان افراشته و مشت‌های باز فریاد «ایران، ایران» می‌کشند.

نمی‌دانم چرا این‌همه، تا بدین حد رقت‌انگیز به چشم می‌آید. حتی نگاه‌های حیرت‌زده‌ی اروپایی‌هایی که خیره به این غلیان احساسات میهن پرستانه می‌نگرند، بیش از این‌که سرگرم کننده باشد، دردناک است. سرافکندگی از احمدی نژاد نیست. از آنتی‌سمیتیسم یا ساختن بمب اتم نیست. چیزی در درون ماست که نمی‌گذارد برای میهن هلهله کنیم، مگر در دوریش. انگار مفهوم وطن شکل نمی‌گیرد مگر در غربت. ایران، عزیز تحمل‌ناپذیری است. حتی نامش را فقط در مستی باید برد. حتی در عالم مستی که می‌گویند برابر راستی است، رقص ایرانی با یک غیر ایرانی لذت‌بخش‌تر از رقص ایرانی با یک ایرانی به نظر می‌رسد.

سیبستان گفته بود مهاجر در دو جهان زندگی می‌کند. اضافه می‌کنم: جهانی سرشار از تحسین و شگفتی، و جهانی لبریز از نزدیکی و آشنایی. نمی‌دانم به چه حقی شگفتی‌ها تا این حد آشنایی‌ها را تحقیر می‌کنند. هر چه باشد، از لحاظ احساسی جای یکسانی را اشغال می‌کنند. شاید از کنجکاوی بشر است. شاید از هویت نداشته‌ی نسل ماست. شاید دل آدم گنجایش هر دو با هم را ندارد. شاید باز دارم مته به خشخاش می‌گذارم.

پاریس شهر شادمانی‌ها و غم‌های بی‌دوام است. همان‌قدر بی‌دوام که سایه‌ی ابرهای بر فراز شهر که به بادی روفته می‌شوند. حیف است شادمانی‌های کوچک پاریسی را با غم‌های علاج ناپذیر مادرزادمان لکه‌دار کنیم. ابرها را بنگریم و به قول پیکوفسکی به این هوای ابلهانه بخندیم. بهار پاریس یعنی روزی سه بار آفتاب و سه بار باران خوردن. حال این‌که شب - زمان ایده‌ال وبلاگ‌نویسی - تر باشیم یا خشک، بیش از این که بر واقعیتی جامعه‌شناختی دلالت داشته باشد، نشان از ترتیب وقایع و آخرین وضع هوا دارد.

پی‌نوشت: تقدیم به هپی‌گرل که می‌دانم پاریس را بسیار دوست دارد و نومهاجر هم هست.

پاکستانی‌ها محترم‌تر از ایرانی‌ها

شاید بگویید خیلی هیستریک هستم، اما عادتم شده هر نیم ساعت یک بار سایت صبحانه را برای اخبار جدید چک کنم. نیمه‌های شب بود که کسی به نام توفان لینک داد به سایت گوگل‌ترند. او متوجه شده بود که کشورهای عرب زبان از همه بیشتر کلمه‌ی sex را جستجو کرده‌اند. این مقدمه‌ای شد برای یک بازی چند دقیقه‌ای با کلمات.

اولا که بهتر است به جای مناطق، کشورها را در نظر بگیریم. آن وقت می‌بینیم که ایران بعد از پاکستان و مصر مقام سوم را در جستجوی این کلمه دارد. حالا بهتر است فکر کنیم ببینیم آیا ایرانی‌های وقتی که حشری می‌شوند واقعا دنبال چنین کلمه‌ای می‌گردند؟ اصولا کلمه‌ی sex، در آن معنی که ما در نظر داریم، همان محترمانه‌ی کلمه‌ی fuck است. من در تمام مدتی که مسؤول سایت کامپیوتر یا کافی‌نت بودم، کمتر دیدم کسی دنبال sex بگردد. اصولا کمتر کسی هست که چنین کی‌ورد سرراستی را جستجو کند و سواد انگلیسی زیادی داشته باشد. بنابراین به نظرم رسید همین جستجو را با کلمه‌ی fuck تکرار کنم. طبعا ایران اول شد! بعد نتایج جستجو را سال به سال مرور کردم. سال ۲۰۰۴، ایران اول. سال ۲۰۰۵، ایران اول. سال ۲۰۰۶، ایران اصلا در لیست نیست! اگر ماه به ماه پیش بیاییم، می‌بینیم تا ژانویه‌ی ۲۰۰۶ هم رکورددار بوده‌ایم. اما بعد ناگهان از گردونه‌ی رقابت خارج شده‌ایم. ظاهرا از فوریه‌ی ۲۰۰۶ سیستم فیلترینگ به جای response، شروع به حذف requestها کرده. به هر حال همان آرشیو دوساله کافی است تا بدانیم کجای کاریم. ظاهرا پاکستانی‌ها هم انگلیسی‌شان بهتر است، هم باادب‌ترند. تنها نکته‌ی مثبت این که جستجوی این واژه در ایران به طور کلی سیری نزولی داشته. در واقع می‌توان ادعا کرد که اینترنت به تدریج استفاده‌ی معمول خود را پیدا می‌کند.

حالا اگر به قول معروف متخصصان Data Mining داده‌ها را Drill Down کنیم، می‌رسیم به سطح شهرها. اگر رشتی‌ها ناراحت نمی‌شوند، باید بگویم که شهرشان مقام اول را در جستجوی کلمه‌ی fuck دارد. رتبه‌های بعدی را به ترتیب بابل، زنجان، ساری و قزوین از آن خود کرده‌اند. اگر فکر می‌کنید اشتباهی شده، و تهران می‌بایست اول می‌شد، به دنبال کلمه‌ی network بگردید. مثل این‌که تهرانی‌ها روی نت کارهایی مهم‌تر از جستجو در سایت‌های سکسی دارند. می‌توانید جستجوها را با واژه‌های فارسی ادامه بدهید، گرچه به دقت پاسخ‌ها زیاد اطمینان ندارم (چون ایرانی‌ها هنوز هم از کدپیج‌های مختلفی استفاده می‌کنند). به هر حال خواهید دید که رتبه‌ی شهر قزوین در جستجوی کلمه‌ی کون، هفتم است. این در حالی است که قم، مقام دوم را کسب کرده. جستجوی این واژه هم به طور کلی سیری صعودی داشته. این نشان می‌دهد که زبان فارسی دارد جای خودش را در سایت‌های با محتوای سکسی باز می‌کند.

نمی‌خواهم روی این داده‌های دموگرافیک زیاد مانور بدهم، چون از نحوه‌ی تهیه‌شان هیچ‌گونه اطلاعی ندارم، اما patternهایی که در همین چند دقیقه پیدا کردم، نشان می‌دهد که این کار اگر درست انجام شود چندان هم بی‌ارزش نیست. لااقل از نظر آسیب‌شناسی اجتماعی می‌تواند درس‌های جالبی در بر داشته باشد.

Chapter IV

This she might not attempt. It was unladylike. Why? Why were most big things unladylike? Charlotte had once explained to her why. It was not that ladies were inferior to men; it was that they were different. Their mission was to inspire others to achievement rather than to achieve themselves. Indirectly, by means of tact and a spotless name, a lady could achieve much. But if she rushed into the fray herself she would be first censured, then despised, and finally ignored. Poems had been written to illustrate this point.


A Room with a View

E. M. Forster