Archive for خرداد, ۱۳۸۷
شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳:۲۴ ب.ظ · زير خوش صدایی

حتما برای تان پیش آمده که پس از مدت ها یک سی دی کلاسیک مورد علاقه تان را بخرید، به خانه برگردید، با شوق و ذوق پخشش کنید و در همان چند ثانیه ی اول از کیفیتش دلخور شوید. راه حل این مشکل، خریدن سی دی های Audiophile یا Remaster شده است.
بسیاری از آثار در زمان نسخه برداری، مسترینگ و میکس اولیه به هزار و یک دلیل، از جمله تجهیزات ابتدایی، دچار افت کیفیت شده اند و یک نسخه برداری جدید می تواند کیفیت متفاوتی از همان آثار به دست دهد. این تغییر کیفیت قابل توجه را اولین بار پس از خریدن نسخه های چهل سالگی The Doors متوجه شدم. ظاهرا نسخه های قدیمی آثار دورز با دستگاهی مستر شده اند که سیستم تعلیق مکانیکی اش با سیستم تعلیق دستگاه ضبط متفاوت بوده، و به این ترتیب همه با دور پایین مستر شده اند. مشابه همین اتفاق برای آثار Lynyrd Skynyrd افتاده، که اگر سی دی های جدیدشان را گوش دهید متوجه تفاوت کیفیت می شوید.
اما کشف این ماه من به سی دی های آدیوفایل (Audiophile) مربوط می شود. پیش تر چندین بار HDCD شنیده بودم، اما داستان را جدی نگرفته بودم. ظاهرا یک تعداد رکوردینگ لیبل هستند که متخصص تهیه و پخش نسخه های با کیفیت آثار موسیقی اند. روش هایی که این شرکت ها برای دسترسی به کیفیت برتر استفاده می کنند، متفاوت است، اما هر یک در میان شنوندگان جدی موسیقی هوادارانی دارد.
شرکت First Impression Music صاحب لیبل FIM است که با استفاده از تکنولوژی های Dithering شرکت (JVC (XRCD, XRCD2, XRCD24, K2 HD یک سری آثار را با غنای صوتی شبیه به آنالوگ Remaster کرده. جالبی این تکنولوژی ها سازگاری شان با سی دی خوان های عادی است، که مثلا درباره ی Microsoft HDCD صدق نمی کند. HDCD داده ها را به طرز متفاوتی از سی دی عادی کد می کند و برای بهره مندی از عمق صدایش نیاز به یک سی دی خوان سازگار دارید.
دو شرکت دیگری که در این زمینه فعال هستند، Mobile Fidelity Sound Lab با لیبل MFSL و Audio Fidelity با لیبل DCC اند. من زیاد راجع به فرایند تولید سی دی این شرکت ها اطلاعات ندارم، فقط می دانم که آثارشان را به ترتیب با نام های Ultradisk II و ۲۴Karat Gold CD و روی سی دی طلایی در بازار عرضه می کنند.
کیفیت کار بی نظیر است. بعد از شنیدن مجموعه ای از آثار نیروانا، پینک فلوید، جترو تول، پل مک کارتنی، جان لنون و پپه رومرو می توانم ادعا کنم صدا خارج از حد انتظار غنی و پویا است. از همه مهمتر این که صدا بدون زنگ است و طنین صدای آنالوگ را دارد. اگر حاضرید دو برابر قیمت یک سی دی عادی برای خرید همان اثر اما با کیفیت خوب پول بدهید، حتما این کار را بکنید. ارزشش را دارد.
دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۶:۲۷ ب.ظ · زير روزمرگیها
به من وحی می شود. هر بار که چشم باز می کنم و در رختخواب می نشینم، می دانم کلام الاهی در حال نزول است. اینجور نیست که واقعا کلامی در میان باشد، نه. در نهانخانه ی دل حسش می کنی.
ساعت از پنج گذشته است وقتی بیدار می شوم. فضا سنگین است و نفس به سختی بالا می آید. صدای جیغ هراسان دختری از راهرو به گوش می رسد. پاهایی شتابان با سر و صدا از پله های فرار بالا می آیند. صدایی در من تکرار می کند «خطر، خطر». انگار جمعیتی هم گرد آمده. همهمه ای به پاست. پیراهنم را می پوشم و بیرون می زنم.
هه.
سورپرایز پارتی است.
باز خدا شوخیش گرفته.
شاید هم باد آنتن را انداخته.
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۶ ق.ظ · زير پریشانیها
ما در بیزنس اسکول می خوانیم که داستان دختر کبریت فروش، حکایت سرمایه داری است که از سرمایه می خورد. حالا تو هی بنشین و گریه کن و قربان صدقه ی دستان نحیف و لبخند غمینش برو.
ما می دانیم که در بازی تنازع بقا، گاهی کسانی می بازند. در این میان تنها چیزی که اهمیت ندارد شکل دستان و رنگ لبخندشان است.
ما می دانیم که ما به هزینه ی این ها زنده ایم، و خدا را [اگر باشد] شکر که ما از مانندگانیم.
بیایید به شکرانه پول چاپ کنیم و پشتشان بنویسیم: In God We Trust.
اگر حس طنزمان گل کرد، حتی می توانیم سر قبر دختر کبریت فروش شمع روشن کنیم.
این طور لااقل روحش در تاریکی نمی ماند. تو هم عکسش را بهتر می بینی.
گریه نکن گلکم، گریه نکن. این فیلم است، تمام می شود.
برو کیف پولم را بیاور و کردیت کارت جدیدم را ببین. با ویزا اینفینیتی می توانی بی نهایت لباس بخری.
امروز لافایت. فردا پرنتام. پس فردا خیابان مونتاین.
زندگی به آن بدی ها هم که در فیلم ها می بینی نیست. سیاه نمایی می کنند لامذهب ها.
دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ · زير روزمرگیها

سوئیت پانزده متری با پنج متر مزانین، نزدیک کانال سن مارتن، طبقه ی هفتم، بدون آسانسور. پوسیدگی بی قید دیوارهای راه پله. کشیدن سبد خرید تا طبقه ی هفتم. تماشای ابرها از پنجره ی مایل زیر شیروانی. صف زوج های آفتابی کنار کانال. کنار رفتن پل های متحرک برای قایق های گذری. کارت های تلفن راه دور خواربار فروش عرب محل. کتاب های جیبی نیم باز در دستان بی طاقت مسافران مترو. وِلیب. بَستی. شه پرون. زندگی پاریسی.
حاجی بیا کانال رو بالا پایین می کنیم. او لالا چه آفتابی هم هست!
یک شنبه ی خماری است. از بیکاری تا ظهر خوابیده ای. اول پرده ها و بعد کرکره ها را برای سد کردن راه آفتاب انداخته ای. بین خواب و بیداری همسایه های بلوند آمریکاییت را به چشم دیده ای. خاطره ی ویسکی دیشب را زیر زبانت مزمزه کرده ای. چند فحش آبدار نثار برونتی کرده ای که دیشب تک و تنها روانه ی خانه ات کرد. و سر انجام تسلیم تحریرهای بی امان همسایه ی تِنور ات شده ای که درحمام برنامه ی امشبش را تمرین می کند. حالا از همان توی رختخواب به دنبال «پایه»ای برای برنامه ی امروز می گردی.
دوچرخه می گیریم میریم پارک جلوی شهرداری سوم ویفی مجانی داره. à la limite میریم مک دو یه ناهاری هم می زنیم دیگه.
آره
آره ای ول
قربون دستت اگه سر راه tabac باز دیدی یه پاکت مارلبورو لایت هم بگیر.
ok, à tout